تبلیغات
درد و دلهای بی سرو صدا





[عمومی , ]

سلام

دیروز با مریم در به در دنبال پول بودیم آخرش هم هیچی نشد زبون روزه تموم خیابونا رو گز کردیم ولی هیچی گیرمون نیومد داشتم نا امید میشدم که دوباره خدا به دادم رسید و پول رو برام فرستاد ! دیشب داشتم فکر میکردم اگه خدا میخواست پول رو به این آسونی بهم بده دیگه چرا این همه منو پیچوند؟ اما خوب شد خیلی هم خوب شد عوضش کلی چیز یاد گرفتم که ارزش این همه دربه دری رو داشت تازه همه دوستای واقعیم رو شناختم ! امروز سحر خدا بهم گفت که هر چی ازش بخوام بهم میده هرچی از این دنیام یا اخرتم بخوام بهم میده نه بگم که من خوبم نه ! بهم گفت این شایسته خداوندی خداست که به هر کس که اونو صدا میزنه جواب بده واسه همین امروز خیلی کیفم کوک شده خدا کنه تا اخر شب همینجور باشه!

این روزا تو خونمون همش دعواست نمیدونم کی میخواد تموم شه من و مریم و مامانم عین هوو ها افتادیم به جون هم مامانم زیراب ما رو پیش بابام میزنه ما هم زیراب اونو تو این وسط این علیرضا از اب گل آلود هی ماهی میگیره  شده این وسط جاسوس دوجانبه مامان هم خیلی بهش پر و بال میده مامان دیگه داره دق میکنه چون دیگه نمیتونه از کارامون سر دربیاره مامان بزرگ رو انداخته جلو که از کارای ماها سر در بیاره ما هم  می پیچونیمش  به خدا خیلی خسته شدم انگار نه انگار که ما بچه هاشیم تا میریم تو اتاق و صدای خنده هامون در میاد شروع میکنه به شانتاژ کردن که علی ببینشون ( علی بابامه ) کارمون شده همش لجبازی دلم واسه بابام میسوزه بد جوری بین ماها گیر کرده نمیدونه طرف کی رو بگیره !؟!

این انفولانزا دیگه اعصابم رو حسابی ریخته بهم دورو ورم پر دستمال کاغذیه !

مامان و بابا گیر دادن برم کلاس کنکور منم اصلا زیر بار نمیرم پون میدونم اگه قبول کنم چی میشه اگه برم کلاس کلی پول کلاس رو میزنن تو سرم منم دیگه اونوقت چاره ای ندارم و باید خفه شم اما حالا حداقل خیالم راحته که زیر بار منت کسی نیستم ! ولی یه چیزش خوبه اونم اینکه میتونم به بهونه کلاس جیم بشم و با مریم بریم دودره ! حالا ببینم چی پیش میاد شاید هم رفتم کلاس !

این مریم عجب گیجه فکر شو بکن تو دانشگاه داشته با تلفن کارتی صحبت میکرده گوشیش رو جلو خودش زدن تازه بعد یه ربع فهمیده گوشیش نیست !!!!! مملکت دلش خوشه دانشجو داره من نمیدونم چه جوریه مریم به این گیجی دانشگاه قبول شد اما من با این مخ اکتیوم قبول نشدم !

تازه کدوم دانشگاه مریم نصف هفته کلاساشو میپیچونه و با دوستاش میره بیرون جالب اینجاست که وقتی میاد خونه خودشو لوس میکنه واسه بابام که اه! خسته ام! هیچکس منو درک نمیکنه!!!! بعد هم هیچی دیگه همه کاراش میوفته گردن من بدبخت ! تازگی ها به سرش زد اتاق تکونی کنه همه چیز رو بهم زد بعد دیگه حوصله نداشت مرتب کنه هنوزم همونجوریه نه من دست میزنم نه خودش این اخلاقش عین مامانمه اونم هر وقت بخواد کاری بکنه همه چیز و بهم میزنه تا بعدا ( که نمیدونم بعدا کیه ) مرتب کنه

دیگه بسه خودمم هم بیشتر از این حوصله ندارم بنویسم ( من چقدر با حوصله نوشتم !!!) الان باید برم بیمارستان ببینم حال زهرا ( زهرا دوستمه  ) چطوره بعدا دوباره میام ! بای بای



نوشته شده توسط پریسا در دوشنبه 18 مهر 1384 و ساعت 11:10 ق.ظ
ویرایش شده در - و ساعت -


لینک ثابت || نطرات [--]



نوشته های قبلی...

دست نوشته های كودك فهیم

دست نوشته های كودك فهیم ۱

اگر دیوانه ام

الو خدا

به اونایی كه براتون ارزش دارن

عاشقانه

شعر از احمد شاملو

اینم واسه شاد شدن دل شما


صفحات وبلاگ...

 

درباره وبلاگ

 وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

نویسندگان

پریسا(62)
سارا(0)

موضوعات

عمومی(43)
شعر(6)
عکس(5)
دالان سبز(7)
جوک(1)

آرشیو

  فروردین 1387 (6)
  اسفند 1386 (6)
  دی 1384 (1)
  آذر 1384 (10)
  آبان 1384 (16)
  مهر 1384 (23)


لینکستان

من از نسل عاشقانم

یادداشت های قشنگ حوریه

شعر و مطالب خواندنی

مهران

عاشقانه

عشق بدون مرز

جهنم همین جاست

عکس خفن

فقط بچه های باحال کیلیک کنن

بیا تو حالی به حولی


لینکدونی

حال مرا دید تو را نفرین کرد (-)
آرشیو لینكدونی


جستجو



خبرنامه


آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -


 با تشکر از...

طراح قالب

All Powered By :
MihanBlog.com





DELEMAN.Mihanblog.com