تبلیغات
درد و دلهای بی سرو صدا - ۱۱۲





۱۱۲ [عمومی , ]

انگار دوباره یه بغض کهنه مثل زالو گلومو فشار میده دلم واسه خودم تنگ شده خیلی وقته که از خودم خبری ندارم بیچاره دلم بدجوری تیکه پاره شده  زخماش عفونت کرده نمی خواستم اینجوری ازش جداشم اما خودش خواست خودش میخواست خوب بمونه و خوبی کنه خودش خودشو تیکه پاره کرد و به هر کی از راه رسید یه تیکه از خودشو داد چقدر بهش گفتم تموم میشی دردت میاد اما به خرجش نرفت که نرفت حالا هم که هی گریه میکنه و بهونه میگیره 

سه شبه که همینجوری اشکام میاد پایین اصلا دست خودم نیست تا یه جایی میشینم مثل سیل میان پایین بدون اینکه پلک بزنم داغ داغند از ته دلم میان بدجوری داغونم نه انگیزه ای واسه موندن دارم نه رویی واسه برگشتن همیشه به دل پاکم مینازیدم اما حالا چی دیگه خبری از اون دل که کینه هیچکس توش جا نداشت نیست من موندم و یه دل سیاه کینه ای من موندم و یه دنیا خوبی مدفون شده همه چیز فرق کرده

دیگه مثل اون موقع ها نیست که راحت بتونم ببخشم دیگه واسه کوچکترین خوبی که به دیگران میکنم انتظار کلی سپاس و تقدیر رو دارم !

چهارشنبه رفتم خونه عطیه اینا اونم فهمیده بود که خیلی عوض شدم خیلی عوضی شدم فهمیده بود دیگه اونی نیستم که بودم

اون پریسا مرد! له شد مثل سوسک !

واسه همین چیزاست که از خودم بدم میاد منی که زنده بودم و زندگی میکردم حالا روزی هزاران بار ارزوی مرگ میکنم !منی خوب و مهربون بودم یهو چی شد که خوبی کردن خوبی دیدن رو فراموش کردم یهو چی شد که از همه ادما بدم اومد و کینه شتری گرفتم یهو چی شد که ............

کی مهربونی تو گرفت ؟

از من غرقابه به درد

کی دستای عزیزتو

تبر برای ساقه کرد؟

کینه رو کی یاد تو داد؟

تو هم شدی مثل همه؟

از تن گرم عاشقت

کی ساخته یک مجسمه؟

خسته شدم از این روز و شبی که بدون هیچ اتفاقی میگذره حالم از این لحظه ها و ثانیه ها بهم میخوره نمیدونم چمه بدجوری قاط زدم !

حوصله ام سر رفته اصلا نمیتونم تمرکز کنم و مثل بچه ادم بشینم درس بخونم تا کتابامو باز میکنم یاد اون روزا میافتم و حسرت میخورم

سر کلاس هیچی نمیفهمم مثل این پپه ها فقط سر تکون میدم

میخوام بزنم بیرون میخوام برم جایی که بتونم نفس بکشم دارم خفه میشم  مریم هم که بره گمشه هر روز با دوستاش میرن دودره شب هم که میاد خونه اعصابم رو گهی میکنه بعد می خوابه ! میدونم همه این سر صدا ها از بیکسیه میدونم تنهاییه که اینجوری آزارم میده اما ولش کن هر چی  کمتر تنهایی هامو به رخ خودم بکشم بهتره اینجوری کمتر عذاب میکشم

درد دلم هم کمتر به چشم میاد انگار خدا هم تنهام گذاشته و ولم گرده به حال خودم وگرنه که این همه بیکسی به چشمم نمی اومد

چرا از من گذشتی بی تفاوت

نه انگار عشقی بود نه روزگاری

نه پاییز و زمستون نه بهاری

چه جور دلت اومد تنهام بذاری

راستی یادم رفت بگم با مامانم آشتی کردم آخه میدونی چیه نتونستم روی بابام رو زمین بندازم فقط به خاطر بابام رفتم آشتی کردم خیلی دلم از دستش پره ولی ولش کن به روی خودم نیارم بهتره این جوری یه مدت آتش بس میشه

 

 

 

 



نوشته شده توسط پریسا در شنبه 14 آبان 1384 و ساعت 11:11 ق.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 29 آبان 1384 و ساعت 02:11 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]



نوشته های قبلی...

دست نوشته های كودك فهیم

دست نوشته های كودك فهیم ۱

اگر دیوانه ام

الو خدا

به اونایی كه براتون ارزش دارن

عاشقانه

شعر از احمد شاملو

اینم واسه شاد شدن دل شما


صفحات وبلاگ...

 

درباره وبلاگ

 وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

نویسندگان

پریسا(62)
سارا(0)

موضوعات

عمومی(43)
شعر(6)
عکس(5)
دالان سبز(7)
جوک(1)

آرشیو

  فروردین 1387 (6)
  اسفند 1386 (6)
  دی 1384 (1)
  آذر 1384 (10)
  آبان 1384 (16)
  مهر 1384 (23)


لینکستان

من از نسل عاشقانم

یادداشت های قشنگ حوریه

شعر و مطالب خواندنی

مهران

عاشقانه

عشق بدون مرز

جهنم همین جاست

عکس خفن

فقط بچه های باحال کیلیک کنن

بیا تو حالی به حولی


لینکدونی

حال مرا دید تو را نفرین کرد (-)
آرشیو لینكدونی


جستجو



خبرنامه


آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -


 با تشکر از...

طراح قالب

All Powered By :
MihanBlog.com





DELEMAN.Mihanblog.com