تبلیغات
درد و دلهای بی سرو صدا - ۱۱۱





۱۱۱ [عمومی , ]

خواستم وب لوگ رو پاک کنم ولی مریم نذاشت امیر ( پسر اسمونی ) گفت بذارم یادگاری  راست میگه حیفه ولی خوب به دلیل مسائلی مجبورم دیر به دیر آبدیت کنم دیگه زیاد اموزشگاه نمیرم وقتمو پر کردم که زیاد اونجا نمونم هر وقت گیر میارم یا میرم کتابخونه یا واسه خودم خیابونا رو متر میکنم حوصله ی خونه رو ندارم الان همه زندگیمون به هم ریخته بابا داره خونه رو درست میکنه خودش میگه واسه اینکه روحیه مون عوض بشه اما هممون میدونیم واسه چیه! مامان نقشه کشیده مخ بابا رو بزنه تا من و مریم رو دک کنن اما من به همین سادگی ها کوتاه نمیام خودم میدونم وقت شوهر کردنمون نیست اما مامان نمیفهمه انگار داره هوو نگه میداره چش نداره ببینه ما با بابا حرف میزنیم یا داریم بگو بخند میکنیم  بابا خودش میدونه که الان فقط به خاطر همون یه جو ایمانی که تو دلم به خدانگه داشتم  صبر میکنم وگرنه اگه منم میخواستم مثل مریم بزنم به سیم آخر صد درجه از اون دیوونه ترم

فقط دارم صبر میکنم اما میدونم که داره کاسه صبرم لبریز میشه دیگه واقعا دارم قاطی میکنم

فعلا هزار دفعه تا لبه پرتگاه رفتمو برگشتم اما بالاخره که چی؟ یه دفعه جستی ملخک دو دفعه جستی ملخک هزار دفعه جستی ملخک اما میدونم بالاخره کار دست خودم میدم  و خودمو بیچاره میکنم فعلا که همه چیزمو از دست دادم همه چیز انقدر داغون شدم که حتی میتونم داغون کنم دلم خوش بود که پاکم که اگه هیچی ندارم یه دل پاک و سفید دارم که کینه هیچکس توش نیست اما حالا چی  کینه ای شدم انگار یادم رفته کی بودم و کی شدم انگار یادم رفته چی به سرم اومد و اه نگفتم اما حالا بی بهونه گریه میکنم و بی قرار میشم خیلی از خودم بدم میاد کاش میشد زمان برگرده به اون روزا همون موقع که داغ بودم عاشق بودم همون موقع که غرق بودم میدونم خیلی دوره سختی بود اما خیلی بهتر از الانم بودم اون موقع حداقل دلم پاک بود اما حالا چی حالا نه تنها دلم بلکه روم هم سیاه شده دیگه نمیتونم سر بالا کنم و از خدا چیزی بخوام  دیگه چیزی ندارم که بهش بنازم

تو این روزا دل خیلی ها رو شکستم با احساس خیلی ها بازی کردم واسه همین از خودم بدم میاد  واسم زور داره یکی بهم بگه دوست دارم لجم میگیره وقتی کسی عاشقم میشه! انگاری سنگ شدم دیگه از اون همه دلسوزی و مهربونی خبری نیست دیو شدم یه دیو سنگی  اگه چشم و ابروم دل میبره چرا دل اونکه میخواستم نبرد اگه خوبم اگه اینا یی که میگن هستم پس چرا اون که میخواستم نفهمید

دلم خیلی پره  کاش اون مهربون که سرمو میذاشتم رو شونه هاش  و آروم میشدم  اون که واسه قطره قطره اشکام ارزش قائل بود الان هم کنارم بود اما حیف که اون شونه مهربون هم از خودم گرفتم کاش الان شب بود که زیر لاحاف اروم اروم اشک میریختم  کاش کنج دیوار اتاقم بودم گریه میکردم و غصه هامو با سنجاق سرم رو دیوار میکشیدم  اما خودمو از همه چیز محروم کردم  همه چیزمو از خودم گرفتم تنهایی رو از خودم گرفتم و بی کس شدم بی چیز شدم حتی ایمانم رو هم از خودم گرفتم همصحبتم رو از خودم گرفتم عشق رو از خودم گرفتم حالا دیگه هیچ چیز ندارم که بهش بنازم کاش خدا یه با دیگه نگام کنه کاش نگاهشو دوباره حس کنم کاش یه بار دیگه مثل اون روزا دستمو میگرفت کاش یه ذره دلداریم میداد کاش فقط یه بار دیگه حسش میکردم میدونم دیگه خیلی دیره واسه برگشتن! خیلی دیره تا پری همون پری بشه همه پل ها ی پشت سرم رو خراب کردم کاش یکی رو نگه میداشتم تا برام دعا کنه کاش فقط یه راه برگشت داشتم یه پل شکسته هم کافی بود تا برگردم اما نمیشه دیگه هیچ کسو هیچ چیز ندارم خودم کردم که خود کرده را تدبیر نیست کاش دلداریم میداد کاش اشکامو با دستای مهربونش پاک میکرد کاش منم مثل نیما یکی  رو داشتم که واسم غصه میخورد از خودم بدم میاد چرا واسه کسایی خوب بودم که لیاقت نداشتن کاش یه ذره از اون خوبی ها رو واسه خودم نگه میداشتم کاش یه ذره دلم به حال خودم میسوخت و اینجوری خودمو غرق نمیکردم اینجوری به لجن کشیده نمیشدم

داغونم داغون داغونتر از اینکه فکرشو بکنی  نذاشتم کسی بفهمه نذاشتم کسی ببینه که چی کار کردم با خودم اما اون دیدش دیدش که چی کار کردم با خودم خدا دیدش که ذره ذره خودمو کشتم هر چی تو دلم بود سوزوندم خدا دیدش که چه جوری همه عشقمو خاکستر کردم کاش یه بار دیگه همدمم میشد تا اینجوری تنها نشم تا بی کس تر از این نشم! خدا تقاص کدوم گناهم دلمو از عشقت محروم کردی؟ تقاص کدوم گناهم اینجوری ازم رو برگردوندی؟ واسه کدوم خلافم ایجوری تنها رهام کردی به حال خودم؟ کاش یه ذره از اون چیزایی که واسه همه میخواستم یه نفر واسه من میخواست کاش نیما برام دعا میکرد  کاش اون موقع که پا به پا باهاش گریه میکردم میفهمید که یه روزی هم نوبت اونه که دلداریم بده !

خدا  اشکامو نمیبینی تنهایی مو نمیبینی بی کسی مو نمیبینی  غصه هامو نمیبینی  خدا نمیبینی چی کردم با خودم نمیبینی چه جوری دارم زجه میزنم نمیبینی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پس چرا به دادم نمیرسی مگه تو خدای مهربونم نبودی مگه همه کسم نبودی؟ خداا خدایا مگه عشقم نبودی ؟ اخ چی کار کردم با خودم کاش فکر این روزا رو میکردم کاش انقدر تو لجن غرق نمیشدم که روی برگشتن نداشته باشم

خدایا هر چی هستم هرچی باشم تو خدامی اگه پست شدم اگه بد شدم اگه لجن شدم باز تو خدامی  باز تو همه کسمی باز توبازم تو میمونی برام  باز تو رو دارم اگه من بد شدم تو که خوبی تو که مهربون بودی تو خودت گفتی ادعونی استجب لکم مگه نخواستم مگه نخوندمت مگه صدات نزدم پس چرا جوابمو نمیدی مگه نگفتی کمکم میکنی مگه نگفتی هر جا برم باهامی خدایا مگه خودت نگفتی که همه چیز دست توست  مگه نگفتی همه چیز تحت اراده توست خدایا اراده کن تا برگردم اراده من دست توست اراده کن تا دوباره خوب بشم اراده کن تا دوباره  خودمو پیدا کنم اراده کن تا دوباره تو خودم بشناسمت تا دوباره بیام خدایا نشنیدم تا حالا کسی صدات بزنه و جوابشو ندی اخه تو خودت اسمع السامعین هستی تو خودت صدامو میشنوی تو خودت گریه هامو میبینی تو خودت روی سیاهمو میبینی میدونی که تنهایی نمیتونم خودت گفتی خودت میدونی که غیر تو هیچ کسو ندارم خدایا خدایا خواهش میکنم دلداریم بده اگه واسه همه گوش شنوا بودم میخوستم تو برام گوش شنوا بشی اگه واسه همه خوب بودم میخواستم تو بهم خوبی کنی مگه نگفتی هل جزاء الاحسان الا الاحسان  پس چی شد کجا رفت همه خوبی  ها که به بنده هات کردم کجا رفت جواب غصه هایی که از دیگرون گرفتم و گذاشتم رو کول خودم  چرا نمیبینی منو ؟ چرا نمیشناسی منو  چرا دستمو نمیگیری اگه دستم کوتاست دست مهربونیات بلنده اگه خوبی هام کمه تو خوبی هات وسیعه اگه رویی برای برگشتن ندارم تو گذشت کن تو که بزرگی  تو که خدایی  تو که همه چیزی من به امید همه خوبی هایی که ازت دیدمو شنیدم دارم صدات میکنم اگه به خودم بود که دستم خالی و کوله بار گناهم سنگینه تو به دستای خالیم رحم کن که اینجوری جلوت دراز کردم تو به روی سیاهم رحم کن به شونه ها ی ضعیفم که توان حمل این کوله بار رو نداره رحم کن  به دل سیاهم که داره واسه عشقت پر پر میزنه رحم کن خدایا چی کار کنم اگه بگم ببخشید میبخشی ؟ اگه بگم غلط کردم چی میگذری از همه گناهام؟ خدایا غلط کردم  نباید دستاتو ول میکردم نباید ریسمانی که منو به تو وصل میکرد رو پاره میکردم نباید گم میشدم خدایا چی کار کنم که پیدات کنم که پیدام کنی خدایا چقدر اشک بریزم تا همه سیاهی های دلمو بشوره ؟ دارم دیوونه میشم این همه صدات کردم یه دفعه هم تو صدام کن خدایا خدایا دیگه نمیتونم  دیگه نمیتونم همه کمکایی که بهم کردی رو ندید بگیرم نمیتونم نمیتونم بیشتر از این تنهایی رو تحمل کنم کمکم کن دارم میمیرم .....................



نوشته شده توسط پریسا در یکشنبه 29 آبان 1384 و ساعت 02:11 ق.ظ
ویرایش شده در یکشنبه 29 آبان 1384 و ساعت 02:11 ق.ظ


لینک ثابت || نطرات [--]



نوشته های قبلی...

دست نوشته های كودك فهیم

دست نوشته های كودك فهیم ۱

اگر دیوانه ام

الو خدا

به اونایی كه براتون ارزش دارن

عاشقانه

شعر از احمد شاملو

اینم واسه شاد شدن دل شما


صفحات وبلاگ...

 

درباره وبلاگ

 وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

نویسندگان

پریسا(62)
سارا(0)

موضوعات

عمومی(43)
شعر(6)
عکس(5)
دالان سبز(7)
جوک(1)

آرشیو

  فروردین 1387 (6)
  اسفند 1386 (6)
  دی 1384 (1)
  آذر 1384 (10)
  آبان 1384 (16)
  مهر 1384 (23)


لینکستان

من از نسل عاشقانم

یادداشت های قشنگ حوریه

شعر و مطالب خواندنی

مهران

عاشقانه

عشق بدون مرز

جهنم همین جاست

عکس خفن

فقط بچه های باحال کیلیک کنن

بیا تو حالی به حولی


لینکدونی

حال مرا دید تو را نفرین کرد (-)
آرشیو لینكدونی


جستجو



خبرنامه


آمار وبلاگ

بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل مطالب :
كل نظرها :
كل بازدید ها :
افراد آنلاین : [Online]
ایحاد صفحه : -


 با تشکر از...

طراح قالب

All Powered By :
MihanBlog.com





DELEMAN.Mihanblog.com